آخرین اخبار : 

دکتر مطهرنیا: آینده ترکیه صحنه رقابت شدید اردوغان و داوود اوغلو است/ ترکیه باید نوعی تعادل میان تهران و ریاض را در دستور کار قرار دهد

۲۱۱

داوود اوغلو که معمار سیاست خارجی ترکیه و ترکیه نوین خوانده می شود، در کتاب «عمق استراتژیک» خود با محور قرار دادن جایگاه تاریخی و موقعیت استراتژیک این کشور، سیاست خارجی آن را تعریف می کند. بسیاری از تحلیلگران نیز سیاست خارجی ترکیه فعلی را نتیجه اجرای نگاه وی در این مورد می دانند. دکترینی که تا امروز خلأها و نقاط ضعف خود را نشان داده و به نوعی وضعیت نابسامان روابط منطقه ای ترکیه را رقم زده است. خبرنگار شفقنا آینده ترکیه و روابط ایران و ترکیه را با دکتر مهدی مطهرنیا به بحث گذاشته است.

این تحلیلگر امور بین الملل و آینده پژوه که آینده ترکیه را صحنه رقابت شدید میان اردوغان و داوود اوغلو می داند، می گوید که «در آینده نوبت، نوبت داوود اوغلو است. امیدواریم او به کیش شخصیتی که اردوغان دچار آن شد، دچار نشود».

او با اعتقاد بر اینکه امروز ترکیه باید نوعی تعادل میان تهران و ریاض را در دستور کار قرار دهد، بیان می کند: اگر نتواند این تعادل را به وجود آورد، اوضاع حزب عدالت و توسعه در بازی های منطقه ای از وضعیت کنونی به وضعیتی رجوع خواهد کرد که چندان در حالت متعادلی که اسلام تعادلی آنکارا در قالب حزب توسعه و رفاه مطرح کرده به وجود نخواهد آمد.

مطهرنیا بر این نکته تأکید می کند که در جهان آینده، نه تنها ایجاد امپراتوری امری است که چندان عقلایی به نظر نمی رسد و می گوید: می توان اتحادیه جهان اسلام را در آینده تشکیل داد. اگر امروز را درست فهم کنیم، این می تواند در چهل سال آینده قابل وصول شود. گفتمان صلح و سلام باید به عنوان یک گفتمان مورد توجه در کشورهای اسلامی و آن هم بیشتر از تهران شنیده شود.

متن گفت وگوی شفقنا با دکتر مطهرنیا را بخوانید:

*با وجود شعارهایی که آقای داوود اوغلو درباره کاهش تنش های منطقه ای دادند، اما در عمل مشاهده شد که چندان موفقیت آمیز عمل نکردند. بسیاری از کارشناسان بر این اساس تحلیل می کنند که در مورد مسایل داخلی ترکیه نیز همین شرایط رخ خواهد داد. شما به عنوان یک آینده پژوه آینده ترکیه را در بُعد داخلی چطور می بینید؟

مطهرنیا: نه تنها ترکیه بلکه ایران، نه تنها ایران بلکه اعراب، نه تنها اعراب بلکه در حقیقت بسیاری از کشورها و دولت های جهان در یک بافت متن پر شتاب قرار گرفته اند. عصر آینده، عصر رو در رویی دانایی ملت ها در برابر قدرت دولت هاست. عصری که ما از تئوری های دهکده جهانی عبور و به اتاق شیشه ای تغییر خواهیم کرد. عصری که باید پذیرفت فناوری های اطلاعاتی، انسان سایبری را ایجاد خواهند کرد و انسان سایبری که دارای هویت تک سرنشین دانش بنیاد خواهد بود، دیگر نمی تواند به سادگی پذیرای هژمونی های بسیط در سطوح ملی هم باشد. بر این اساس با وجود ایجاد یک فضای مناسب برای دگردیسی حیات اجتماعی در حوزه های پارادایمی و دکترینی، نه تنها داوود اوغلو بلکه بسیاری از دولت های کشورهای جهان که هنوز منطق آینده سیاست را درنیافته اند، با مسأله و چالش رو به رو خواهند بود. بهداشت سیاسی ایجاب می کند دولت های حاکم بر کشورهای جهان سوم از هم اکنون دریابند که عرصه دولت های قدرتمندی که می توانند در زمان خود یک گفتمان برتر را در تاریخ حیات خود الصاق کنند، گذشته است. بر این اساس دنیای تکثر منابع یا مازاد نشانه ها به وجود آمده است. وقتی این دنیا ایجاد می شود، همه پدیده ها پرشتاب تغییر می کند، کنشگران افزایش پیدا می کنند و با افزایش کنشگران، بازیگران باید در مناسباتی ناشی از کثرت در وحدت به یکدیگر برسند نه وحدت در کثرت. به این معنا که جهان آینده در عرصه سیاست هم یک جهان کثیر خواهد بود و دموکراسی در کشورهای منطقه خاورمیانه، گریزناپذیر است. زمانی داوود اوغلو و حزب عدالت و توسعه علی رغم موفقیت های خود در بالغ بر یک دهه ای که در آنکارا حاکم بوده است، با چالش رو به رو می شود که شخصی مانند اردوغان خواهان ایجاد یک حزب شخصیت گرا و شخص گرا است. اردوغان می خواهد رهبر کاریزماتیکی باشد که در چارچوب این معنا دارای حرکت است. این مسأله اصلی ماست و ما نباید این مسأله را فراموش کنیم که اردوغان- نه تنها اردوغان بلکه رهبران دیگر کشورها- دیگر نمی تواند خود را به عنوان الصاق کننده یک گفتمان برتر بر تاریخ حیات خود بدانند. از این منظر وقتی اردوغان دچار کیش شخصیت شد و خواست خود را به عنوان کل حزب عدالت و توسعه و فردی مثل کمال پاشای آتاتورک اسلامی معرفی کند، موجب شد که چالش هایی فراروی او به وجود آید. امروز آرام آرام داوود اوغلو نوبت درخشش را در حزب عدالت و توسعه پیدا می کند؛ با وجود اینکه در همین انتخابات مجلس، حزب عدالت و توسعه نزدیک به پنجاه درصد آرا را گرفت و حزب عدالت و توسعه پیروز شد، اما اردوغان به پیروزی نرسید. چرا که اردوغان نتوانست شصت درصد آرا را به دست آورد و بتواند رییس جمهور و جایگاه رییس جمهوری را در قانون اساسی ترکیه تقویت کند. این جالش فراروی اردوغان زمینه ساز و زمینه پرورد ایجاد فضایی شده است که امروز حزب عدالت و توسعه و شخص داوود اوغلو می تواند به عنوان فرصت از آن استفاده کند. بر این اساس این بافت متن، سیال است. در بافت موقعیتی ای که اساسا منطقه گرفتار تنش و التهاب است. این التهابی که به صورت یک دمل آماده انفجار در حوزه سوریه و حوزه پیرامون سوریه قرار دارد و ترکیه به عنوان یک کنشگر در آن است، التهابات موجود را در ترکیه و جغرافیای پیرامون آن گسترش می بخشد. ترکیه به عنوان کنشگری که در وضعیت پارادوکسیکال با داعش رو به رو است، از یک سو می خواهد از داعش به عنوان ابزاری برای فشار بر دمشق استفاده کند از سوی دیگر در ائتلاف جهانی ضد داعش شرکت کند، همه اینها زمینه پرور ایجاد یک فضای پارادوکسیکال برای ترکیه شود. در چنین فضایی باید پذیرفت که آنچه برای داوود اوغلو پیش می آید، در بافت متن و بافت موقعیتی ریشه دارد. در بافت موضوعی context آن هم امروز حزب عدالت و توسعه به عنوان حزب اسلام گرایی که خواهان ایجاد یک گفتمان برتر در ترکیه است، در بافت موقعیتی که دیگر الصاق یک نشانه به عنوان نشانه برتر امکانپذیر نیست، ایجاد یک حوزه التهابی برای داوود اوغلو خواهد داشت. از طرف دیگر باید پذیرفت که در درون خود حزب عدالت و توسعه هم بین اربکان، اردوغان و داوود اوغلو به عنوان سه ضلع مثلث حزب عدالت و توسعه و کنشگران برتر نوعی اتحاد وجود دارد. اتحاد به معنای آلینس یعنی همکاری و رقابت توأمان. وقتی گفته می شود داوود اوغلو، اربکان و اردوغان با یکدیگر متحد هستند، در ادبیات محاوره ای این معنا افاده می شود که اینها همگی مانند یکدیگرند و منافعشان یکسان است، اما در ادبیات سیاسی، متحد به معنای آنچه در ادبیات محاوره ای مطرح می شود، نیست. وقتی من به عنوان یک تحلیلگر سیاسی می گویم آنها با هم متحدند، در ذهن من آنها با همدیگر در مرحله اول همکاری دارند، اما در مرحله دوم در محیط عملیاتی رفتارهای خود در حزب با یکدیگر رقابت شدید دارند. به عقیده من در آینده رقابت شدید میان اردوغان و داوود اوغلو خواهدبود. در برنده شدن حزب عدالت و توسعه و مانوری که اردوغان در این زمینه داشت، این رقابت به صورت زیرپوستی و به آرامی در حال نشان دادن خود است. با توجه به اینکه رویکردهای اردوغان، شخص محورانه است و داووداوغلو به عنوان تئوریسین تحرکات سیاسی، بیش از اردوغان به این امر واقف است که بدون ایجاد یک دموکراسی معنادار نمی تواند در ترکیه ادامه راه دهد، به نظر می رسد در آینده نوبت، نوبت داوود اوغلو است. امیدواریم او به کیش شخصیتی که اردوغان دچار آن شد، دچار نشود.

*با توجه به فرصت هایی که ترکیه در سیاست خارجی خود از دست داد و با در نظر گرفتن رفتار روان پریشانه ای که در برخورد با گروه های تروریستی داشت که شما آن را رفتاری پارادوکسیکال نامیدید، ترکیه در شرایط کنونی منطقه چه وضعیت و جایگاهی دارد؟

مطهرنیا: در شرایط کنونی منطقه شاهد شکل گیری نوعی اسلام میانه رو متعادل در آنکارا هستیم در برابر اسلام سنتی موجود در ریاض. با توجه به روی کار آمدن دولت یازدهم و تبدیل آن به یک دولت اسلامگرای متعادل انقلابی، به نظر می رسد بافت موقعیتی برای ترکیه به گونه ای در حال پیشرفت است که رفتارها و کنش سیاسی ترکیه در منطقه حالت متعادل تری نسبت به گذشته ای که گذشته نزدیک است به وجود می آورد. ما در آینده پژوهی به آن حال بسیط می گوییم؛ حالی که گسترش یافته است. مقطعی از حال به گذشته و مقطعی از حال به آینده را حال بسیط می گویند. در این حال بسیط، ترکیه دچار نوعی خودبزرگ بینی ناشی از بهار عربی شد. آنچه خالدمشعل در نشست حزب عدالت و توسعه بیان کرد و اردوغان را رهبر جهان اسلام نامید، خودبزرگ بینی ناشی از تحولات اخیر در ارتباط با ترکیه و نزدیکی اش به ایالات متحده آمریکا، به علاوه آنچه به عنوان کیش شخصیت اردوغان به آن اشاره کردم، همه زمینه پرور نوعی خروج از مسیر طبیعی اعتدال توسط حزب عدالت و توسعه در ابعاد داخلی و منطقه ای شده بود. روی کار آمدن داوود اوغلو، ریاست جمهوری اردوغان و عدم موفقیت اردوغان برای مدیریت انتقال قدرت از نخست وزیر به رییس جمهور، سناریوی پوتین-مدودوف اردوغان را با شکست رو به رو کرد. به گونه ای که امروز باید گفت حتی نمی تواند سناریوی کرزای-عبدالله افغانستان را هم در آستین داشته باشد. با پیروزی حزب عدالت و توسعه در انتخابات مجلس، امروز داوود اوغلو دست بالاتر را در رقابت درون حزبی می تواند از خود داشته باشد؛ با توجه به اینکه یک تئوریسین در زمینه تحرکات است، مگر اینکه بار دیگر در آینده، انشقاقی در حزب عدالت و توسعه شاهد باشیم؛ اگر این رقابت زیرپوستی به کشمکش روپوستی تبدیل شود. در این مسیر، ترکیه زمانی می تواند جایگاه منطقه ای خود را بهبود بخشد که گرایش به یک حرکت معتدلانه در حوزه منطقه ای هم ایجاد شود. این تمایل در دولت ترکیه دیده می شود. بعد از حل و فصل پرونده هسته ای و شروع برجام و ایجاد فضای مناسب برای مدیریت سیاسی مسأله سوریه در قالب الگوی ۵+۱، ورود ایران به عنوان یک شدت بخش جریان تحرک در قالب ورود موثر شخص ظریف در نشست وین و پیدا کردن جایگاه بهتری در حوزه دیپلماتیک برای ایران که می تواند موثر در حل و فصل مسأله سوریه و نقل و انتقال قدرت در آینده سوریه باشد، امروز ترکیه باید نوعی تعادل میان تهران و ریاض را در دستور کار قرار دهد. اگر نتواند این تعادل را به وجود آورد، اوضاع حزب عدالت و توسعه در بازی های منطقه ای از وضعیت کنونی به وضعیتی رجوع خواهد کرد که چندان در حالت متعادلی که اسلام تعادلی آنکارا در قالب حزب توسعه و رفاه مطرح کرده است، به وجود نخواهد آمد. بر این اساس ترکیه در یک وضعیت تصمیم گیری تاریخی در حوزه منطقه ای قرار دارد که بتواند ماهیت یا هویت مقتدارانه خود را به آزمایش بگذارد و این lag یا تأخری که در عملکرد حزب عدالت و توسعه در چارچوب مسایل مربوط به منطقه به وجود آمده است، دوباره احیا کند. این فرصت تاریخی بار دیگر برای ترکیه در وضعیت کنونی فراهم است. من فکر می کنم اگر چربش نگرش داوود اوغلو بر اردوغان در حوزه سیاست خارجی به وجود آید که امروز اسباب و وسایل آن تا حدودی فراهم شده است، در آینده شاهد همین معنا خواهیم بود. به نفع ترکیه هم هست و با هزینه های کمتری می تواند به منافع حداقل تثبیت شده دست پیدا کند. بازیگران منطقه ای باید به بازی مینی ماکس رجوع کنند؛ همان بازی ای که در ۱+۵ ایران و آمریکا و ۵ قدرت بزرگ جهانی دنبال کردند. در ادبیات روابط بین الملل، بازی مینی مکس که من بارها در ارتباط با مسایل هسته ای در پنج سال اخیر به آن اشاره کرده ام یعنی اکتفا کردن به حداکثر حداقل ها در دیپلماسی. هر کدام از این بازیگران باید به حداکثر حداقل های خود اکتفا کنند تا با استفاده از آن در آینده بتوانند مدیریت قدرت برای رسیدن به حداکثرهای خود داشته باشند. ترکیه هم در اینجا و در بازی منطقه ای باید بازی مینی مکس را قبول کند.

* چرا ترکیه تا این اندازه فرصت های خود را در مناسبات منطقه ای از دست داد و برخی روابط بسیار دوستانه خود را به روابطی خصمانه تبدیل کرد؟

مطهرنیا: به عقیده من اصلی ترین مسأله از منظر روانشناسی سیاسی به اردوغان برمی گردد؛ همان نکته ای که به طور مبسوط در پاسخ به پرسش نخست شما دادم. دومین نکته تمایل فرهنگ توده ای و تحت تأثیر گرفتن فرهنگ سیاسی دولت های حاکم بر آنکارا در چارچوب احیای عثمانی جدید یا مدرن است. ترک ها مانند ما ایرانی ها و ایرانی ها مانند یونانی ها هنوز در چارچوب امپراتوری های بزرگ رم و عثمانی و امپراتوری بزرگ ایران قرار دارند و بعضی افرادا به احیای آن می اندیشند. فرهنگ توده ها هم به سمت این معنا گرایش دارد؛ هنوز هم اگر در توده های مردم ما از ایران بزرگ، در ترکیه از عثمانی بزرگ و در یونان و ایتالیا از امپراتوری رم نام ببرید، نوعی قلقلک سیاسی در وجود همه زنده می شود. در حالی که سال هاست که دوره امپراتوری ها پایان پذیرفته است و امپراتوری ها مثل دوران دایناسورها منقرض شده اند. اگر امپراتوری های مدرنی هم در قالب ابرقدرت ها به وجود می آید، دیگر نمی تواند کارکرد های امپراتوری های سنتی را داشته باشد، اما گاه این فرهنگ توده ای فرهنگ متعالی سیاسی را تحت تأثیر قرار می دهد و بسیاری از کنشگرانی که دچار کیش شخصیت و ایجاد یک فضای تک محوری و تک شخصی قدرت مثل اردوغان هستند، از همین فضا استفاده می کنند و خود نیز خودبخود تحت تأثیر این فضا قرار می گیرند. بر این اساس اردوغان بر اساس کیش شخصیت خود آمد از این فضاسازی استفاده کرد و خود آلوده همین فضاسازی شد و حزب عدالت و توسعه گاه دچار همین آسیب درونی شده است. این هم مؤلفه دیگری است که در این معنا مؤثر است. از طرف دیگر ترکیه سعی کرد نوعی وزنه تعادل میان عربستان و ایران یعنی ریاض و تهران را بازی کند و حزب عدالت و توسعه خود را به عنوان یک میانجی نه تنها بین ایران و ۱+۵ در بخش هسته ای قرار دهد. بارها مشاهده شد بر اساس اشتباه در دولت گذشته، مذاکرات به ترکیه رفت و آنجا قرار گرفت یا به بغداد رفت که من اساسا همان زمان هم مخالف بودم و می گفتم باید این مذاکرات در سازمان های بین المللی انجام شود. در آن زمان ترکیه احساس کرد وزن دیپلماسی بسیار بالایی دارد و آن حالت کیش شخصیت اردوغانی، کیش شخصیت منطقه ای به کیش شخصیت فرامنطقه ای هم تبدیل و آنها در هم تنیده شد. این در هم تنیدگی، عواملی را ایجاد کرد که رهبر دولت ترکیه در آن زمان یعنی اردوغان احساس کند وقت این است که رهبری سیاسی جهان اسلام را به عهده بگیرد. بعضی از کنشگران دیگر هم مانند خالد مشعل و بخشی از اخوان المسلمین مصر که نوعی عدالت و توسعه جدید ایجاد کردند، این کیش شخصیت را بیشتر تحریک کردند. خالد مشعل اعلام کرد که رهبر جهان اسلام، اردوغان است. از آن طرف نیز حزب عدالت و توسعه از درون اخوان بیرون آمد و اعلام کرد مصر آینده را به سمت ایجاد دولتی شبیه به دولت حاکم در آنکارا هدایت خواهد کرد. همه این موارد، مولفه ها و سیگنال هایی است که نشان می دهد ترکیه در لایه های مختلف دچار این خودبزرگ بینی شد و این خودبزرگ بینی موجب شد در سیاست خارجی ترکیه علی رغم آنچه داووداوغلو در کتاب خود نوشته بود، در یک وضعیت نابسامان قرار بگیرد. امید می رود داوود اوغلو این زیرکی را داشته باشد که بار دیگر ترکیه را به آن وضعیت متعادل آن در حوزه سیاست خارجی اش چه در وضعیت منطقه ای و چه بین المللی بازگرداند.
*به رابطه ایران و ترکیه بپردازیم. چرا اغلب مشاهده می شود که اختلاف نظر بین ایران و ترکیه مبتنی بر اختلافات تاریخی صدها سال پیش است و هنوز امپراتوری عثمانی و جنگ چالدران در خاطر آنهاست؟

مطهرنیا: نوع اندیشه رهبرانشان بیش از آنکه آینده نگر باشد، گذشته نگر است. بیش از آنکه پیشرو باشد و در واقع یک نوع فرهنگ پیشرو سیاسی را مورد نظر قرار دهد، علی رغم همه شعارها نوعی فرهنگ پیرو را در خود نهفته دارد. کلام محور است و با نفی دیگران می خواهد خود را اثبات کند. این موارد را باید در حوزه اندیشه ورزی سیاسی در کشورهای جهان سوم دید. در کشورهای جهان سوم جهت گیری چه توده ها چه مردم این است که تاریخ، امری ازلی ابدی است و گفتمان های تاریخی منتقل می شوند. حالی که در دوران جدید و مدرن جهان بیش از گذشته باید بر این نکته تأکید کرد که تاریخ، ازلی ابدی نیست و هر مقطعی از تاریخ، گفتمان خاص خود را دارد. دوران عثمانی و دوران امپراتوری ایران گذشت. شتاب تحولات، تغییرات، فناوری ها و مسایل اجتماعی – اقتصادی به حدی است که مینتزبرگ به عنوان یک استراتژیسین می گوید «استراتژی ها مرده به دنیا می آیند». تا یک استراتژیسین می رود یک استراتژی طراحی کند تحولات آنقدر شتاب دارد که آن استراتژی دیگر به درد نمی خورد، اما هنوز رهبران کشورهای خاورمیانه می خواهند با استراتژی های سنتی، امروز را مدیریت کنند و جهان آینده را هم بسازند. شعارهایی که از پایتخت های برخی کشورهای خاورمیانه بیرون می آید، امروز مدعی اداره آینده جهان و به صورت یک ابرقدرت در جهان ظهور کردن است. این امر بدی نیست، اما باید پذیرفت که جهان امروز، دیگر این ادبیات را نمی پذیرد و در آینده بیش از امروز. چرا که اساسا جهان آینده جهانی است که دانایی ملت ها در برابر قدرت دولت ها صف آرایی خواهد کرد و دولت ها با چالش های جدی درونی رو به رو خواهند بود که دیگر نه تنها ایجاد امپراتوری امری است که چندان عقلایی به نظر نمی رسد بلکه ایجاد یک دولت اقتدارگرا هم در پایتخت ها که بتواند هژمونی ایجاد کند نیز چنین است. چرا که هژمونی، اعمال قدرت مشروع پذیرفته شده از طرف جماعت پذیرنده است. حال ممکن است این حقیقت در درون آن وجود داشته باشد یا نداشته باشد، اما آنچه وجود دارد، این است که حداقل دیگر به هیچ وجه هژمونی بسیط پذیرفته نمی شود. آمریکایی‌ها فهمیدند که نمی توانند هژمونی بسیط خود را بر جهان حاکم کنند و به هژمونی مرکب روی آوردند، بنابراین اینکه دولت عثمانی از یک سو یا دولت ایران از سوی دیگر یا دولت حاکم بر ریاض از طرف دیگر یا دیگر پایتخت ها بر این نکته پای بفشارند که می توانند همدیگر را زیر پرچم یکدیگر بگیرند، به گونه ای که یک دولت اقتدارگرای مرکزی بدون توجه به گزاره های دموکراتیک بتواند مدیریت کند، امکانپذیر نیست. بله! می توان اتحادیه جهان اسلام را در آینده تشکیل داد اما با معیارهای خردورزانه سیاسی بر اساس فکت هایی که امروز می توانیم برای آینده جهان آن را مدیریت کنیم و از منابع قدرت آنها استفاده کنیم یعنی یک اتحادیه دموکراتیکی که بتواند در آینده در مرحله نخست با جهت گیری کنفدراتیو و در آینده با رویکرد فدراتیو اداره شود. اگر امروز را درست فهم کنیم، این می تواند در چهل سال آینده قابل وصول شود. همانگونه که اتحادیه اروپا شد اما با این نوع عملکردها هر پایتختی مدعی باشد که به عنوان رهبری جهان اسلام و رهبری امت اسلام می خواهد یک رژیم اقتدارگرای هژمونیک ایجاد کند، امکانپذیر نخواهد بود.

*گفته می شود که ایران برای ورود به مناسبات جدید با ترکیه اغلب به دلیل همین حافظه تاریخی، نگاه چندان مثبتی ندارد، این نگاه را می پذیرید؟
مطهرنیا: همانگونه که ترکیه ندارد، همانگونه که ریاض ندارد. این فضای گفتمانی را در ادبیات سیاسی، اندیشمندان سیاسی یعنی روشنفکران و سرآمدان باید به وجود آورند. من نخبگان را با روشنفکران و سرآمدان تفکیک می کنم. همواره گفته ام که نخبه، Elit و انتلکتوئل، روشنفکر است. broad-minded ها خوشفکران و سرآمدان، نخبگان توده ای این رسالت را دارند. اغلب دولتمردان و حکومتگران خاورمیانه در گذشته تاریخ محبوس شده اند و به دنبال ایجاد یک فضای دولت اقتدارگرا در چارچوب رهبری جهان اسلام در دانش واژه امت یا دولت معتدل یا دولت مدرن و واژگان دیگر هستند. در حالی که باید بپذیرند جهان آینده به هیچ وجه این معانی را نمی پذیرد و آنها باید به سمت ایجاد یک تعقل ورزی سیاسی برای برای مدیریت فعلی و خردورزی ساده سیاسی برای شکل دادن به یک اتحادیه کشورهای اسلامی پیش روند که در آن هر کس نقش و تأثیر و کارکرد خود را تعریف کند و در مجموعه متحدی که در عین همکاری با یکدیگر، رقابت تعریف شده هم دارند پیش ببرند. همانگونه که در ایالات متحده آمریکا مشاهده می شود؛ ایالات متحده آمریکا یک کشور نیست، پنجاه ایالت مستقل هستند و دولت فدرال وجود دارد. همانگونه که اتحادیه اروپا در حال پیش رفتن است و اگر اتحادیه اروپا هم این را نفهمد، یعنی آلمان، فرانسه یا انگلیس بگوید من رهبری اروپا را دارم، همین اتحادیه نیم بند اروپا هم در آینده دچار چالش های جدی ساختاری و کارکردی می شود. هنوز اروپا هم نفهمیده است که نمی توان اتحادیه ای ایجاد کرد که یک نفر یا یک پایتخت بخواهد بگوید من مرکز ثقل تمام قدرت هستم، خیر! باید پایتختی وجود داشته باشد که نماینده اراده همه اعضای اتحادیه باشد، چه این پایتخت در لندن و چه در پاریس یا برلین باشد.
*در صورت تشکیل چنین اتحادیه ای، نقش و کارکردی که گفتید باید هر کشور برای خود تعیین کند، بر چه اساسی تعریف می شود؟
مطهرنیا: آنچه که هست باید یک دموکراسی منطقه ای به وجود آید و لازمه ایجاد دموکراسی منطقه ای، گذار منطقه از رژیم های اقتدارگرا به رژیم های به حقیقت دموکراتیک است. نمی شود با ظواهر دموکراسی، مدعی دموکراسی شد و نمی توان براساس ادعای دموکراسی یک اتحادیه دموکراتیک ایجاد کرد بنابراین گزار اول در این زمینه آن است که در دهه های آینده، دموکراسی در مرحله نخست در کشورهای منطقه، رویکرد حقیقت محورانه تری حداقل نسبت به گذشته پیدا کند. هر آنچه که در سیاست می گوییم، مطلق نیست بنابراین به طور نسبی بر این مسأله پای می فشاریم. این نکته را مدنظر قرار دهیم و سپس اگر ما بتوانیم منطق دموکراتیک را در درون کشورهای منطقه گسترش دهیم، این منطق دموکراتیک آرام آرام می تواند استعداد تسری به کل منطقه در جهت ایجاد یک اتحادیه منطقه ای دموکراتیک را ایجاد کنند.

*ایران و ترکیه در شکل گیری چنین اتحادیه ای چه نقشی می توانند ایفا کنند؟

مطهرنیا: همان نقشی را که فرانسه و آلمان در اتحادیه اروپا ایفا کردند، آنکارا و تهران باید داشته باشند. همان نقشی را که شمال و جنوب در بین سیزده ایالت نخستی که ایالت متحده آمریکا ایجاد کردند، می توانند ایران و ترکیه و عربستان و مصر ایفا کنند و در کنار آنها مالزی و در کنار آنها سنگاپور. چرا که اتحادیه کشورهای اسلامی فقط محدود به این معنا نخواهد شد. من کتاب قدرت، انسان، حکومت را در سال ۶۷ منتشر کردم و آن را به ایران این ام القرای جهان اسلام تقدیم کردم. همان زمان ذهن من به اتحاد کشورهای اسلامی بود و کلمه ام القرا را آن زمان به کار بردم چون ایران بود که شعار وحدت اسلامی می داد. وحدت اسلامی با نفی برادران غیر اسلامی و با حاشیه قرار دادن برادران اهل تسنن صورت نمی پذیرد. کشورهای اسلامی -چه در تهران چه در آنکارا چه در ریاض و چه در دیگر پایتخت های کشورهای اسلامی- باید بیاموزند که در کنار هم بودن در یک وضعیت دموکراتیک می تواند قدرت کشورهای اسلامی را افزایش دهد. این تفاوت نمی کند که ام القرا را تهران یا ریاض یا آنکارا یا هر پایتخت دیگر بدانیم. اصل آن است که کشورهای اسلامی بتوانند در پرتوی یک ادبیات خردورزانه سیاسی، استعدادها و پتانسیل هایی که در جهان اسلام در حال هدر رفتن برای نگرش های کلام محورانه متمایل به جزم گرایی وجود دارد از بین برود.

*در مسیر هموار کردن چالش های جاری برای شکل گیری اتحادیه کشورهای اسلامی، ایران برای اصلاح روابط با ترکیه، همکاری در زمینه ایجاد این اتحادیه اسلامی و برقراری گفتمانی تعاملی با ترکیه بر سر بحران های فعلی منطقه، چه تدابیری می تواند اتخاذ کند؟

مطهرنیا: ایران باید تعامل سازنده که در سند چشم انداز ۱۴۰۴ آمده و دولت روحانی بر آن تأکید کرده است را مورد توجه قرار دهد. ایران باید بپذیرد که خود را از جهت گیری های کلام محورانه دور کند. تعامل سازنده که در سند چشم انداز آمده است، نمی تواند خود را در چارچوب جهت گیری های سلبی یا گفتمان امنیت منفی به سامان برساند بنابراین ایران باید به طرف گفتمان امنیت مثبت بیاید یعنی ایجابی عمل کند. ایران باید آرام آرام به جای نفی دیگران، به گفتمان صلح و سلام اسلام ناب روی آورد. من گفتمان صلح و سلام را گفتمانی می دانم که در پرتو آن می توان اصول و ارزش های دینی را در حوزه داخلی، منطقه ای و بین المللی گسترش داد. گفتمان صلح و سلام در واقع هویت ایجابی دین، آن هم دین اسلام را، آن هم با تأکید بر جهت گیری های شیعه را به نمایش می گذارد. یکی از نمونه های بارز این گفتمان را در جهت گیری آیت الله سیستانی در برخورد با نیروهایی می دانم که تحت عنوان نیروهای فرامنطقه ای آمدند و در حوزه عراق عمل کردند. او بجای گفتمان کلام محورانه و گسترش جهت گیری های کلام محورانه، گفتمان صلح و سلام را در ارتباط با آنها ایجاد کرد و در عین حال قاطعیت خود را در دفاع از تمامیت ارضی حفظ کرد. گفتمان صلح و سلام باید به عنوان یک گفتمان مورد توجه در کشورهای اسلامی و آن هم بیشتر از تهران شنیده شود. اگر تهران بتواند زمینه های ایجاد این گفتمان و گسترش آن را در منطقه داشته باشد، از جهت گیری های سلبی به جهت گیری های ایجابی منتقل خواهد شد. ضمن اینکه قاطعیت خود را بر هر گونه تسلط بیگانگان بر کشورهای اسلامی نیز باید حفظ کند زیرا گفتمان صلح و سلام گفتمان سازش نیست، بلکه گفتمان متعقلانه و خرورزانه سیاسی، متوجه انتقال آرمان های انتزاعی دینی به اصول و ارزش های سیاسی است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>